شعری از امام خمینی ره


دســت آن  شیخ ببوسیـــــد که تکفیرم کرد

محـتسب را بنوازیــد کــــه زنجیرم کرد 


معتکف گشتـم از این پس، به در پیر مغان

که به یک جرعه مى از هر دو جهان سیرم کرد

 

آب کوثر نخــورم، منّت رضوان نبرم

پـرتـــــــو روى تو اى دوســت، جهانگیرم کرد

 

 

دل درویش به  دست آر کـه ازسرّ اَلَست

پـرده برداشته،آگـاه  زتـقدیرم کرد

 

 

پیر میخانه بنازم که به سر پنجه خویش

فــانیـم کرده،عدم کـرده وتسخیرم کرد

 

خـادم درگه پیرم کـــه ز دلجویى خود

غـافل از خویش نمـودوزبروزیرم کرد

/ 0 نظر / 13 بازدید